ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٧  

می رم اینجا: http://samaneh5555.blogfa.com/


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٦  






- کاسکو هام عاشق می‌شن؟؟!!!

- برای عاشق شدن باید دل داشت... دل عاشق...





* یعنی کاسکو خان هم یه روزی عشق رو تجربه می کنه؟؟!!!!







کلمات کلیدی:
 
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٦  





 اداره آگاهی...

شاید هم جایه جالبی باشه...




خنده دار نیست.. گریه داره




هنوز خستم... خیلی... می‌فهمی





- از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

 از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام




هیچ نیازی به آغوشه امن نیست...

به لطفه دوستان حالا علاوه بر خرسم یه گاو هم دارم که بغلش جایه خوبیه





ظرفیتم همینقدره... اگه کمه من دیگه نمی‌تونم برای تحمل همه اینا ببرمش بالا




نعمت دلتنگی... وفور نعمت









کلمات کلیدی:
 
ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸٦  






مهم نیست

مثله خیلی چیزای دیگه که مهم نیست

مثله حرفایی که مهم نیست

مثله حرفایی که هیچ وقت موقع گفتنش نیست

مثله نگرانی هایی که هیچ وقت دیده نمی‌شه

مثله بی قراری هایی که هیچ وقت ارزش نداره



مهم نیست

اصلا به جهنم که من کی...

تو درگیر هزار تا کاره مهم تری









کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ آذر ،۱۳۸٦  





آقای ... وارد شعبه می‌شه...
و وقتی می‌یاد خودش به تنهایی همه جا رو بهم می‌زنه... جو شعبه خراب می‌شه و همه مضطرب هستن...



و حالا اون آدم می‌گرده و می‌گرده... نفر اول... نفره دوم... و سومین نفر تو هستی




از مشتری مداری بد تر اینه که متهم باشی...

بازرسایی که وقتی باهات حرف می‌زنن کاملا احساس می‌کنی دارن بازجوییت می‌کنن...

نشسته روبروت نسکافه می‌خوره.. شکلات می‌خوره... و تو رو....

دلم می‌خواد بلند بلند بخندم بهش اما...




و بدتر اینه که بعد از یه هفته هنوز هیچ خبری از شاکی نباشه و تو ... تو متهم می‌شی بازجویی می‌شی و همچنان بلاتکلیفی... بعد یه هفته هنوز حالت جا نیومده... و







- خستم... خیلی خسته... یه چند وقتی مرخصی می‌خوام از زندگی...








کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸٦  





مشتری مداری...

این نفرت انگیز ترین کلمه‌ای که این روزا داره....

می‌خوام روش....








کلمات کلیدی:
 
ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آبان ،۱۳۸٦  







خورشيد به روی كوچه می‌تابه

همه جا گرمه گرمه

از پنجره‌اي باز صدای گريه می‌ياد

نمی‌دونم صدای گريه از كيه

نمی‌دونم اونی كه گريه می‌كنه دوره يا نزديك

 

 

آسمون قرمز شده

بارون داره به روی كوچه می‌باره

و همه جا رو نوازش می‌كنه

و از پنجره‌ای باز صدای گريه می‌ياد

اونی كه گريه می‌كنه دوره يا نزديك؟؟!!!!

 

شب شده

هيچی ديده نمی‌شه

ولی تو سياهي، در برابرم

صدای گريه می‌ياد

كسی هق‌هق گريه می‌كنه






کلمات کلیدی:
 
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٦  







می‌گه: حیفه این همه احساسه قشنگه و اکه



و آره...

حیفه این همه احساسه قشنگه  که فقط برای یه نفر باشه

حیفه...

باید تقسیمش کرد

اینجوری سهم کمتری به هر کس می‌رسه

و هر کس برای بدست آوردن سهم بیشتر باید تلاش بیشتری بکنه

و از همه مهمتر همه این احساس قشنگ برای خودت می‌مونه




واقعا حیف بود....







کلمات کلیدی:
 
ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٦  





دیر اومدی ای رفته... طعمت از دهن افتاد






کلمات کلیدی:
 
ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٦  






یه جورایی حسم شده مثله هانس شنیر وقتی که ...

«اگر ماری قدرت این را داشت بدون این که مرا در آغوش بگیرد از کنارم بگذرد باز خودکشی باقی بود. بعدها من تردید داشتم که به خودکشی بیندیشم. به یک دلیل که ممکن است خودپسندانه به نظر بیاید: من می‌خواستم خودم رو برای ماری نگهدارم. او  می‌توانست دوباره از تسوپفنر جدا شود....»



و یه جورایی دیگه عقایدش برام... برام خیلی قشنگه...



کلمات کلیدی: