یه جورایی حسم شده مثله هانس شنیر وقتی که ...

«اگر ماری قدرت این را داشت بدون این که مرا در آغوش بگیرد از کنارم بگذرد باز خودکشی باقی بود. بعدها من تردید داشتم که به خودکشی بیندیشم. به یک دلیل که ممکن است خودپسندانه به نظر بیاید: من می‌خواستم خودم رو برای ماری نگهدارم. او  می‌توانست دوباره از تسوپفنر جدا شود....»



و یه جورایی دیگه عقایدش برام... برام خیلی قشنگه...


/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
L'petit ALI

خيلی وقته عقايد هيچ کس برام جالب نيست..اما اين چند خط يه حسی داشت..تو حرفه ی ما ميگن اينجوری نميشه متنو فهميد..بايد کلشو خوند.

elham*

عقايد يک دلقک..وقتی با صورت رنگ شده و گیتار به دست ميشينه تا بياد و فقط دستی به صورتش يکشه...چون عاشقه !

شهاب

خيلی زيبا بود ولی يه چيزی تو پرانتز بگم ؟ ( به اين نتيجه رسيدم که همش کشکه !)

اين وبلاگ اسمی ندارد

خيلی برام جالب بود. حس خوبی بهم داد!

ادم ترسناکه

خيلی عقيده ترسناکيه!! از من هم ترسناک تر!!!

ماندنی

من که کلی با اين هانس شنير تو شرايط موجودم همزاد پنداری کردم....يعنی ميگی منم دلقکم؟!!!