آقای ... وارد شعبه می‌شه...
و وقتی می‌یاد خودش به تنهایی همه جا رو بهم می‌زنه... جو شعبه خراب می‌شه و همه مضطرب هستن...



و حالا اون آدم می‌گرده و می‌گرده... نفر اول... نفره دوم... و سومین نفر تو هستی




از مشتری مداری بد تر اینه که متهم باشی...

بازرسایی که وقتی باهات حرف می‌زنن کاملا احساس می‌کنی دارن بازجوییت می‌کنن...

نشسته روبروت نسکافه می‌خوره.. شکلات می‌خوره... و تو رو....

دلم می‌خواد بلند بلند بخندم بهش اما...




و بدتر اینه که بعد از یه هفته هنوز هیچ خبری از شاکی نباشه و تو ... تو متهم می‌شی بازجویی می‌شی و همچنان بلاتکلیفی... بعد یه هفته هنوز حالت جا نیومده... و







- خستم... خیلی خسته... یه چند وقتی مرخصی می‌خوام از زندگی...







/ 14 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نيمای دورازديار

يکی می خوند: واستا دنيا واستا من پياده شم.. اون يکی ناصر عبدالهی بود اما حرفش حرف خيليها بود..

دانیال

اگه به چنگم نیفته اون اقا بی ریخته که سرت کلاه گذاشت ... خشتکش رو می کشم رو سرش

مسعود

يک نفررامی شناسم که همکار شماست برای همين از کار شعبه متنفرم شاد باشيد....اگرشد!

شهاب

استرس و تشويش از هر چيزی بيشتر آدم رو خسته می کنه . . .

آفتاب‌پرست

من هم مرخصی می‌خوام. من هم سفر زمستونی می‌خوام. من هم خوشی می‌خوام.

دانیال

برو جلو شون وایسا سی میلیون رو همینطوری پرت کن تو صورتشون ...

روزنويس

ميدونی ياد چی افتادم؟ اون ترانه ی وايسا دنيا من ميخوام پياده شم. خيلی وقتا يادش ميوفتم. درست مثل همين حالا

کیکاووس

فکر کنم توام بايد ويندوزت عوض بشه

شيک پوش

اين روزا واقعا مرخصی ...که بری مرخصی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اين وبلاگ اسمی ندارد

تا حالا نوبت من بود! انگار نوبت تو شده!